وقتی رانندگی می کنی، در اثر تکرار مسیرها رو یاد می گیری، ولی کسی که رانندگی نمی کنه، ممکنه بارها و بارها با ماشین رفت و آمد کنه، ولی دقت نکنه کدوم خیابون یک طرفه س یا کدوم مسیر نزدیکتره. چون «مجبور» نیست چیزی رو یاد بگیره.
در مورد کودک هم دقیقا همینطوره. تا زمانی که ما تصمیم بگیریم که اون چیکار کنه، کی وچطور غذا بخوره، چطوری و با چی بازی کنه، در کل براش برنامه بریزیم، در واقع هسته ی درونی شخصیت_self_ رو در او ضعیف و ضعیف تر می کنیم. سلف زمانی قوی میشه که خودش فکر کنه، تصمیم بگیره و انجام بده.
انسانی که می تونه در آینده یک انسان صاحب فکر، لیدر، مبتکر یا نظریه پرداز بشه رو با تحمیل نظم و انضباط تبدیل به یک کارمند مطع نکنید!